تبليغاتX
بهانه غزل


















بهانه غزل

شعر

خمید پشت سپیدارهای این کوچه

همین که رد شدی از انتهای این کوچه

شبیه باد گذشتی و من نفهمیدم

کجاست خانه ات ای گل! کجای این کوچه؟

خودت حساب کن از لحظه ای که آمده ای

چقدر عوض شده حال و هوای این کوچه!

نگفته ای و کسی هم نبرده نام تورا

چگونه اسم گذارم برای این کوچه؟۱

یکی دو روز گذشته ست بی قدمهایت

ببین درآمده حتی صدای این کوچه

اگرچه مفلس و بیچاره ام دلم خوش بود

که دست پیش تو بردم٬ خدای این کوچه 

هزار بار مرا دیدی و نفهمیدی

که من گدای توام٬ نه گدای این کوچه

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت17:5توسط حسین شکیب راد | |

کلی با خودم کلنجار رفتم و آخر سر بر خلاف میلم تصمیم گرفتم به جز غزل هام که حرف اصلی دل من هستن این چند جمله رو با شما که شاید حرفام به دلتون نشسته باشه بزنم.

اعتقاد قلبی من اینه که غزل یه مفهومه که همه زیبایی های دنیا رو توی خودش داره. اصلا  همون دنیای خیالی و آرمانیه که هم عشق و هم زندگی و همه چیزه من شده. بعضی از دوستام منو صدا می کنن غزل. مخصوصا کسی که همه غزل هام رو به بهونه اون میگم.

فرصت کم دارم برای نوشتن مطالب جدید. یعنی همون غزل های جدید. آخه مسئولیت خانه قلم دانش آموز و یه نشریه به اسم خانه قلم با منه و این خیلی وقتم رو می گیره. تازه یواش یواش یه سایت ادبی و هنری به اسم adabhonar داره به کارام اضافه میشه. لطفا به دل نگیرید و به بزرگیتون ببخشید و حتما نظر بدید.

بازم ممنون.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت16:56توسط حسین شکیب راد | |

یک عمر زبیگانه گرفتم خبرت را     وقتست به پایان برسانی سفرت را

در تیررس چشم تو یک مرد نمانده ست    جز این من دیوانه ببین دور و برت را

بت های جهان پیش تو افتاده به خاکند     بر دوش که این بار نهادی تبرت را؟

تردید نکن منتظرم تا که بنوشم      فنجان پر از قهوه تلخ قجرت را

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت13:8توسط حسین شکیب راد | |

چون شعر به دفترم شناور هستم      با یک غزل تلخ برابر هستم

دور و بر من پر است از نامردی           با حضرت قابیل برادر هستم!

از دید شما عشق گناه است گناه     امروز دوسالیست که کافر هستم

گفتند کسی دست مرا می گیرد       ای وای که من چه زودباور هستم

از عمق دلم خدا خدا کردمپس         اینقدر چرا بی کس و یاور هستم؟

گفتند جواب همه را خواهد داد         او کرده سکوت یا که من کر هستم؟

شاید که نشانی مرا می خواهد     در دفتر خویش شعر آخر هستم

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت17:25توسط حسین شکیب راد | |